Etiam porttitor turpis sit amet mauris volutpat eu ullamcorper libero pulvinar. Integer ornare pulvinar magna. Integer et neque neque. Suspendisse vel diam vitae lorem tincidunt porta. Aliquam erat volutpat. Nam sem urna, sagittis ac tempor non, rutrum nec mauris. Pellentesque habitant morbi tristique senectus et netus et malesuada fames ac turpis egestas. Phasellus eget est magna. Donec in nunc sapien, sit amet tempus augue. Integer aliquet, risus et dapibus pharetra, erat mi blandit lacus, et aliquam risus ipsum id velit. Nulla facilisi. Cum sociis natoque penatibus et magnis dis parturient montes, nascetur ridiculus mus. Nulla a justo a dui pellentesque gravida. Nulla volutpat ligula eget sem pellentesque elementum. Duis porttitor, sapien et ultrices viverra, ligula magna adipiscing augue, ut porta enim justo at augue.



لیلا (ترانه علیدوستی) زنی چهل ساله و مجرّد
است که در خانوادهای درگیر با بحران اقتصادی زندگی میکند.
او در دفتر اداری یک پاساژ کار
میکند و تنها درآمد ثابت خانواده
را دارد اما نه پدر و نه چهار برادرش به حرف او گوش نمیدهند.
اسماعیل (سعید پورصمیمی) پدر خانواده، پیرمردی تریاکی است که
اخیراً نشانههای آلزایمر
را بروز میدهد. علیرضا (نوید محمدزاده) برادر معقول، کارگری است که به علّت اختلاس
صاحب کارخانه تعدیل نیرو شده است.
پرویز (فرهاد اصلانی) در پاساژ
لیلا به عنوان خدمهای که عوارض توالت را دریافت میکند مشغول است.
پنجمین فرزند او به تازگی متولد شدهزیرا همیشه به دنبال فرزند پسر بوده است.
فرهاد (محمد علیمحمدی) نیز
شغل ثابتی ندارد و مدام در حال بدنسازی است.
منوچهر (پیمان معادی) هم آدم دغلکاری است که
برادرانش را ترغیب به نوعی کلاهبرداری میکند
که پول پیشخرید ماشین را بالا بکشند.
اسماعیل چندین سکه طلا پسانداز کرده
و لیلا پیشنهاد میدهد که واحدی
تجاری در پاساژ را بخرند تا بوتیک راه بیندازند.
این بوتیک قرار است در محل فعلی توالتهای پاساژ باشد.
از طرف دیگر سردسته فامیل فوت میکند.
اسماعیل همواره به دنبال این مقام بوده زیرا سردسته میتواند بخشی از کادوهای عروسیهای فامیل را صاحب شود، پس بنا به رسم خانوادگی، سکههایش را به عنوان کادو
عروسی میدهد …